همیشه برای شناختن یه چیز ناشناخته، مقایسش با نمونه مشابه شناخته شدش، شناختن اون چیز رو برای ما راحت میکنه!
میخوایم در کنار هم بفهمیم ((سیستم های غیر متمرکز)) چین ؟!؟
ما تا حالا از چه سیستم هایی استفاده کردیم و این سیستما چجوری بودن؟!؟
شاید اینجا سوال پیش بیاد که منظور از ((سیستم )) چیه؟!؟
کلا، حضور در یک ساز و کار رو، حضور در یک سیستم در نظر میگیریم…

اول باید بدونیم که سیستم ها چند نوعن:

انواع سیستم:

• سیستم های متمرکز
• سیستم های غیر متمرکز
مفهوم متمرکز ( Centralized) یا غیرمتمرکز (Decentralized) بودن، به توزیع قدرت و اختیارات در یک سازمان یا شبکه اشاره داره.
سیستم های متمرکز همون سیستم هایی هستن که تا به امروز باهاشون کار میکردیم…
حتما برای همه ی ما پیش اومده که با اسنپ سفرهای کوتاه درون شهری داشته باشیم…
یا اینکه از پیام رسان های اجتماعی ای استفاده کنیم که از طرف شرکت فیس بوک ارائه شدن…
یا خودِ گوگل!
اینکه یک شرکت(مثل اسنپ یا گوگل)، در راس تمامی فعالیت ها باشه و کنترل و مدیریت اون سازوکار رو به عهده بگیره، به این معنیه که ما در یک سیستم کنترل شده و به اصطلاح متمرکز قرار داریم!

اعتماد، بلای خانمان سوز

از حدود ۲۰سال گذشته جریاناتی با شعارهایی مثل:

We Love Google
یا
We Trust Google
راه افتاد، که مردم در سراسر دنیا از فناوری و قابلیت های گوگل خوششون اومد و مصرانه اعلام کردن که گوگل به محبوبیت و مقبولیت رسیده ولی متاسفانه فرجام تمام عاشقانه های راستین تلخ بوده و هست و همه ی ما روبرو شدیم با نشتی و خیانتی بسی ملال اور از جانب جناب گوگل!

به طور مثال:

• از طریق گوگل اطلاعات برخی کاربران در اختیار نهادی قرار داده شد و سو استفاده رخ داد
• اطلاعات ما از طریق فیس بوک لو رفت
• دراپ باکس اعلام کرد که بعضی از اطلاعات کاربران نشت پیدا کرده
حالا شاید مسئله شما این باشه که خب این اتفاق بیفته…
اهمیتش چیه؟!
ما که چیزی نداریم…
از خدا که پنهون نیست، از گوگل چرا پنهون باشه!؟
ولی باید خدمت تون عرض کنم که کار داره به جاهای باریک کشیده میشه!

بزنگاه اطلاعاتی!

گوگل از ما، اطلاعاتی رو داره که دستیابی بهش بازی های غریبی رو میتونه راه بندازه!
مثلا همین الان، که من و شما نگران آینده ی نسبتا تاریک سرزمین مون هستیم؛ گوگل تا حد قابل توجهی میدونه که رئیس جمهور بعد کیه!
چرا!؟
چون به طور مثال تمایل مردم تهران رو از قسمت سرچ هاشون فهمیده!
یا مثلا اگر یک نامزد تبلیغاتی به داده های گوگلی کاربران دست پیدا کنه، میتونه تبلیغات هدفمند انجام بده و نظرشون رو جلب کنه و دامن پاک انتخابات رو به چرکی بکشه!(مثل اتفاقی که در امریکا افتاد)
یا اینکه مثلا من به عنوان یه جوون تنومند(چون سنمو میدونه) چند وقتیه دارم درمورد کم خونی سرچ میکنم…
گوگل این سن و اطلاعات رو کنار هم میذاره و میفهمه که من اصلا مشکل کم خونی ندارم، منو با دیگریِ شبیه به مشخصات من مقایسه میکنه و میفهمه من یرقان دارم!
یا مثلا نوجوون معتقد و پایبند به اخلاق های خونواده، دور از چشم خونوادش و برای اینکه اونا رو سوپرایز کنه بی هیچ قصد دیگه ای، اعلام کرده مطابق میل پدرش قصد داره پزشکی بخونه اما فقط گوگله که میفهمه سرچ دانشگاه هنر در صدر ماجراس!

تغییر شکل اقتصاد توسط سیستم‌های متمرکز:

مسئله دوم و مشکل سازِ سیستم های متمرکز، اقتصاد مشارکتیه.
سیستم های توزیع شده شکل اقتصاد مارو عوض کردن …

بیست درصدم را پس بده!

به طور مثال اسنپ:
وقتی که ما اسنپ میگیریم و راننده ای قبول زحمت میکنه برای نقل و انتقال ما، موقع رسیدن به مقصد دوتا اتفاق شوم میفته…

یکی تنگ تر شدن جیب‌ تنگ ما و دیگری ناامیدی و ناخشنودی راننده!

چرا!؟

فراموشی اصالت!

این از مشکلات دیگه ایه که این سیستم های متمرکز دارن؛ یعنی دخالت بی حد و حصرشون در هرچیز که نهایتا هم به سودشون منجر میشه!
این در حالیه که وقتی به اصالت و ریشه های فرهنگی مون هم مراجعه میکنیم؛ میبینیم که از بچگی به ما یاد دادن:

فوضولو بردن جهنم، گفتن هیزمش تره!

در نتیجه:

حضور اضافه ی این سیستم ها و گرفتن کارمزدِ دخالت شون از جیب حقیر ما، کار رو خیلی سخت میکنه و البته، ماحصل زحمات راننده رو نقش بر آب!

از این مدل اتفاقات تلخ و فلفلی زیادن:

۲۰ درصدی که اسنپ میگیره!

و ۲۰ درصد هایی که بانک‌ها میگیرن!

و…

نقطه حساسیت برانگیز دیگه ای که این وسط هست اینه که زحمت گرفتن اسنپ رو مای مسافر میکشیم، قبول زحمت رسوندن ما هم که به دست رانندست؛ اما مبلغ ناچیزی از درامد کل روز سهم راننده و قسمت تپل قصه وارد جیب سیستمداران متمرکز میشه!
من فکر میکنم به اصل هماهنگی و تقارن ارادت خاصی دارن و شعار این نوع اقتصاد های مشارکتی متمرکز اینه که:

مدیریت متمرکز، سود متمرکز!

و در آخر مشکل بعدی گرفتن قدرت تصمیم گیری از همه ی ماست!

دموکراسی کجاست!؟

مثلا فیس بوک، تصمیم میگیره پیج کسی رو در یک شبکه اجتماعی ببنده!
فارغ از شخصیت اون ادم، به هرحال حق طبیعی اون نباید گرفته بشه و این مسئله تنها باید به دست خود شخص کنترل بشه!

ظلم نرم افزاری

یک چیز درگوشی تر، ظلم این سیستم ها به ما تحریمی هاست!
خیلی از شرکت های مثلا نرم افزاری دیگه به ما سرویس نمیدن…چون تحت فشار و تهدید حامیان مالی شون قرار میگیرن و خب با عقل جوره که دور حذفی ما باشیم!
اما حالا که تو این بازی سخت گرگ‌ها گیر افتادیم چاره چیه!؟

اول باید سوالی که تو ذهن همه مون هست طرح بشه:
آیا راه دیگه ای هست؟!
راهی هست که بدون نیاز به این شرکت ها کارمون رو پیش ببریم؟!
ما تاکی مجبوریم به یک سیستم متمرکز زورگو وابسته باشیم!؟
خب، راه حل ما یک سیستم غیر متمرکزه!
یک سیستمی که ساختار فیزیکی و غیر فیزیکی توزیع شده نداشته باشه، مدیریتش متمرکز و تک بعدی نباشه و کاربران مدیریتش کنن، امن و سریع هم باشه!

مطالبات کاربری از سیستم‌‌های غیر متمرکز!

ما دوست داریم این سیستم غیر متمرکز چه چیز هایی رو کنترل کنه؟
• داشتن ایمیل بدون شرکت گوگل
• سیستم ذخیره سازی اطلاعات بی حضور دراپ باکس
• شبکه پیام رسان بی دخالت فیس بوک
• شبکه بانکی امن بی دخالت قدرت ها
• شبکه مخابراتی بی سیم بدون حضور همراه اول، ایرانسل و رایتل
• و…..

نکته مهم اینه که برای همه ی اینها، ما نهاد اعتماد سازی میخوایم که متمرکز نباشه!
در سیستم متمرکز، یک نقطه مرکزیِ قدرت، تصمیمات رو تصویب و اجرا می‌کنه، که در مرحله بعد به لایه‌های زیرین قدرت منتقل می‌شه و هرکی سعی میکنه به وظیفش برسه!
ولی نقطه مقابل سیستم‌های متمرکز، سیستم‌های غیرمتمرکز و دوست داشتنی هستن که در اونها تصمیمات به‌شکل توزیع‌شده و بدون هماهنگی یک مسئول مرکزی گرفته می‌شن!
اما این چطور ممکنه؟!
اصلا ممکنه!؟

باید بگم که بله!

در سال ۱۹۹۱ یک راهکار توسط گروهی از پژوهشگران شرح داده شد که در اصل به منظور زمان بندی اسناد دیجیتال به وجود اومد تا دیگه امکان تغییر تاریخ و دستکاری در اونها نباشه…

چیزی شبیه به دفتر کل…!
برای فهمیدن ادامه قصه مقاله بعدی رو از دست ندید!

اگر سیستم های مالی متمرکز و غیر متمرکز براتون جذاب بود پیشنهاد می‌کنم که مقاله دیفای [Defi] چیست رو حتما مطالعه بفرمایید.

برای دسترسی هرچه سریع‌تر به آخرین اخبار بازار ارزهای دیجیتال و استفاده از آموزش‌های رایگان؛ صفحه اجتماعی ما رو در توییتر و اینستاگرام دنبال کنید.

منابع:

Betry.tech